دو صد نامه و حکمت و شعر و پند / نیارَد سر ِ هوشیاران به بند
تو یک تن ز تن های این خیزشی / که هر یک تواند کند غرّشی
نه مال من و تو است این؛ خیزش است / کزان سهم ِ هر کس، یکی غرش است
کنون
دشمنا غرش ما ببین / که لرزد از
آن روم و توران و چین
چه فریادها رفته بر دارها
/ چه در خون نداها، چه کشتارها
بسی شیرها کشته از تیرها
/ تجاوز بسی لای زنجیرها
چه بیوه زنان کز تباهی به
بیم / چه مردان که بی زن، چه طفلان، یتیم
مرا و تو را خون، نه
رنگین تر است / که بر دوش ِ ما د ِین، سنگین تر است
اگر سنگ بارند از آسمان /
اگر تیر بارند از لامکان
اگر خانه زندان شود بَهر
ِ ما / اگر همچو زندان شود شهر ِ ما
پُر از گُل، خیابان ِ
زندان کنیم / جهان، جمله اخبار ِ ایران کنیم
ز بُن بَر کَنیم آن علف
های هرز / که روییده از خاک ما تا به مرز
از این پس در این خانه،
آبادی است / چو ما را ره و رهبر آزادی است
...
بخشی از سرودی قدیمی از سال 2009 میلادی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر