۱۳۹۷ شهریور ۵, دوشنبه

خائنِ جاهل

- نخواهمت ساخت اي وطن / چرا كه هربار ساختم
زچنگِ بيدادِ خائنان / تو را به دشمن باختم

چرا بسازم چو خائني / ز دست من آردَت برون
تو را و مرد و زنِ تو را / كشد دوباره به خاك و خون

جواني از خون و خاك‌ها / مرا به تُندي‌كند صدا
كه
   - «ما چرا كُشته گشته‌ايم؟ / چه‌كس بُوَد دادخواهِ ما؟

به چشمِ دانش چو بنگري / پُر از اميدند دشمنان
بهار و سبزيّ و پيشرفت / ز نااميدي شود خزان

همان اميدي‌كه مي‌كُشد / اميدِ اين خَلقِ پاك را
به ديده‌اش هيچ رَحم نيست / تو را و خاشاك و خاك را !

بِدان شَوي هرچه نااميد / به او فزون‌تر دهي اميد
سراغت آيد براي قتل / شكنجه و قتل و ناپديد»

- نمي‌نشينم‌كه بَركَنَد / شكوفه و شاخه‌ام سِتم
نهان‌كنم تيغِ تيزِ خود / اگرچه‌گاهي عقب‌كشم

به قلبِ خائن فروكنم / همان نهان‌كردهْ‌ ‌دشنه‌اش
همي‌كنم آب را دريغ / زِ هُرمِ لب‌هاي تشنه‌اش

ندايي آيد به‌گوشْ باز / كه
                               - «ظلمِ خائن ز جهلِ اوست
به او خِرَد بخش با هنر / هَماره خائن شود چو دوست

ز نسلِ انبوهِ خائنان / بُوَد بسي خائنِ جوان
بزايد از هريكي هزار / وگر زني تيغِ‌شان نهان

هرآن‌كه تيغي زَنَد به جهل / شريكِ جُرمِ خيانت است
جدال و تنديّ و پند و اَخم / فزون‌گرِ هر جهالت است

ز فقر زايد جهالتي / ز جهل زايَد خيانتي
تسلسلِ اين سه، معضل است / نه نامِ‌كفر و ديانتي

توان جهان را به تيغ‌كُشت / ولي چه آيد ز مرده‌اي؟
اگر دهي جان به مرده‌اي / از اين جهان جام بُرده‌اي»

کوروش و تومریس (شعر)

آنگاه که نامی نه ز روم و نه ز چین بود آنگاه که بی شاه، بسی جای زمین بود در شوش، شهی شش جهت اش زیر نگین بود از فَرَّه ِ او خاک چو فردوس ِ ...