۱۴۰۰ خرداد ۸, شنبه

انسان خدایی در جهان

 

آن نور و نیروی جهان، آن ناشناس کهکشان

آنی که ناید در بیان، نامش خدا شد در زبان

نه دست بودش نه دهان، نه چشم و پا و استخوان

در جان هستی شد روان، گاهی نهان گاهی عیان

گه شد روان در چیزها، گه در گیاه و جانور

می جُست شکلی بهر خود، تا ساخت آخر در بشر

وصفش چرا انسان کند گویی بُوَد رازی مگو؟

آری بُوَد پنهان ولی هر دَم رخی بینیم ازو

گاهی بشر تشبیه او با نور آتش می کند

اندر مثل گاهی نبی با برق و بادش می کند 

او را تنی نبوَد ولی گویی طبیعت جسم او

روحش به گیتی می دمد همچون انرژی سو به سو

خواهی اگر بینی خدا بنگر به اشیاء جهان

تا روی او بینی عیان روی خدا نبوَد نهان

با پرتوِ نور خدا اشیاء گردد دیدنی

در گرمی تن های ما باشد خدا حس کردنی 

چون منتشر شد نور حق در عالم ِ انسانیت

انسان خدایی در جهان در رتبه ی خلاقیت

کوروش و تومریس (شعر)

آنگاه که نامی نه ز روم و نه ز چین بود آنگاه که بی شاه، بسی جای زمین بود در شوش، شهی شش جهت اش زیر نگین بود از فَرَّه ِ او خاک چو فردوس ِ ...