🔥"فردوسی ِ فرخ نهاد"
سرودی در ستایش فردوسی بزرگ
آفرین فردوسی فرخنده ی فرخ نهاد / آن که اندر اوج تاریکی چو خورشیدی بزاد
پارس را چون دید اندر خون خود خنجر به پُشت / با سخن افسون بکرد و پارسی را جان بداد
از برای مرگِ اهریمن سرودی تازه ساخت / خامه را خون ریز کرد و جان در این میدان نهاد
گفته اش چون پُتکِ کاوه سخت بر ضحاکیان / با فریدون های زخمی چون فرانَک مام ِ راد
بهر ِ جانبازان ِ میهن کین ِ ایرج را سرود / کشتن افراسیابان را کمر بست و سِتاد
واژه ها رویاند از خون سیاوش همچو برگ / ساخت با کیخسرو تندیسی ز هوش و مِهر و داد
سوگ سهرابش سرودی شد فراخوانی به مِهر / کرد چشم ِ رُستمان را باز بر چاهِ شغاد
تکه های مام ِ میهن را ز هر سو گِرد کرد / پارت را و پارس را پیوند زد با شاخ ِ ماد
سنگ وار اِستاده در میدان، درونش خون چکان / از گزندِ مردمان ِ بدتر از باران و باد!
من یَلی ایرانی ام دستم درفش ِ کاویان / شاهنامه گر رَوَد بر باد ایران هم مباد
این هنربازان ِ بی فَر کِی برابر با وِی اند؟ / سر به سر در پهنه ی گیتی چو فردوسی نزاد
*همه ی واژه های این سروده پارسی اند!
سراینده: #آرش_فرهادی
#راه_سیمرغ
SIMORGHWAY@
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر